ازنظر خدیجه محمد، شب همیشه زمان سکوت، آسایش، آرامش و دوری از هیاهوی روز است. وقتی پسر بزرگ او، محمد، ۱۹ سال پیش، یعنی یک دهه قبل از جنگ داخلی سوریه متولد شد، او لالایی‌های شیرینی برایش می‌خواند؛ ترانه‌هایی که توسط مادر و مادربزرگش منتقل شده بود، آهنگ‌هایی درباره میراث و وطن.

با بالا گرفتن درگیری‌ها در سوریه، خانواده او در سال ۲۰۱۳ خانه خود را در کافر نوبل ترک کردند و با اکراه به ترکیه رفتند، جایی که کوچک‌ترین فرزندش احمد، که اکنون سه‌ساله است، در آنجا متولد شد.

لالایی‌های خدیجه، پس از مهاجرت تغییر کرده‌اند. او که معلم مدرسه و مادر پنج فرزند است، جزء ۱۲ میلیون آواره سوری از سال ۲۰۱۲ محسوب می‌شود که براثر درگیری‌هایی آواره شدند که احتمالاً باعث مرگ بیش از نیم میلیون نفر شده است.

«وقتی من بمیرم هیچ‌کس اشک نمی‌ریزد. فقط حشره سیکادا روی درخت خرمالو گریه می‌کند»
- لالایی دختران ژاپنیِ قبل از جنگ دوم جهانی که به عنوان پرستار بچه برای خانواده‌های ثروتمند کار می‌کردند

خدیجه، که اکنون شهروند ترکیه است، مانند بسیاری از مادران سرتاسر جهان کودکانش را با لالایی‌هایی در محیط‌های پرخطر پرورش داده و به آن‌ها آرامش بخشیده است.

این آهنگ‌ها که در پایان روز و در فضایی صمیمی زمزمه می‌شوند، عملکرد و تأثیرات بسیار مهمی دارند. لالایی‌ها در اوج جنگ و ترس و نگرانی، به ایجاد فضایی امن برای کودکان کمک می‌کنند. امروزه در میان تغییرات گسترده‌ای که به دلیل همه‌گیری کووید-۱۹ ایجاد شده است، لالایی‌ها نقش مهمی در حفظ لحظات خوب و دل‌نشین میان والدین و فرزندان خردسال آن‌ها دارند.

لالایی‌ها در فرهنگ‌های مختلف، بازگوکننده تاریخچه زندگی کسانی هستند که آن‌ها را می‌خوانند. لالایی‌های خدیجه، به دلیل اتفاقاتی که پشت سر گذاشته، به آهنگ‌هایی در مورد جنگ تبدیل شده است.

او می‌گوید: «فرزندانم از احساسات من آگاه بودند». از چادر آن‌ها در اردوگاه اسکان مجدد تا خانه‌ای در آپارتمانی در شانلیورفا، خدیجه کابوس‌های زیادی داشته است. او دائم خواب هلیکوپتر و ارتش سوریه را می‌بیند و با نگرانی درباره فرزندانش، از خواب بیدار می‌شود.

آن‌ها وقتی او را گریان می‌بینند، دورش جمع می‌شوند. او کنار تشکی روی زمین، احمد را روی پاهایش می‌گذارد، به‌آرامی او را تکان می‌دهد و زیر لب آواز می‌خواند: «آه، هواپیما! در آسمان پرواز کن و به بچه‌ها در خیابان آسیبی نزن. با این کودکان، دوست و مهربان باش!»

شما در لالایی‌ها جاودانه می‌شوید

یک لالایی بابلی با قدمت حدود ۴۰۰۰ سال یافت شده که روی لوحی سفالی حک شده است. از همان دوران تا به امروز، باوجود پیشرفت تکنولوژی و هیاهوی شهرهای بزرگ، هنوز هم بچه‌ها با لالایی‌ها به خواب می‌روند.

شما لالایی‌ها را از پدر، مادر و اجداد خود به ارث می‌برید و آن‌ها را به کودکانتان منتقل می‌کنید. شاید آن‌ها را با خود از مرزها عبور می‌دهید و در طول مسیر، لالایی‌های جدیدی خلق می‌کنید. این آهنگ‌ها رد و اثر کسانی را که قبل از شما زیسته‌اند در خود دارند و سال‌ها بعد، رد و اثر شما را نیز در خود حفظ خواهند کرد.

لالایی‌ها ترس‌های شما را آشکار می‌کنند، اما شاید مسئله خیلی مهم این است که آن‌ها بازتابی از اطمینان‌بخشی‌هایی هستند که در شرایط سخت به آن نیاز دارید.

در این ترانه‌ها، شما نه‌تنها بزرگ‌ترین ترس‌های خود را بیان می‌کنید، بلکه در همان حال امیدها و آرزوهای خود را نیز به زبان می‌آورید. لالایی‌ها احتمالاً اولین آهنگ‌های عاشقانه‌ای هستند که کودکان می‌شنوند.

مانند بسیاری از لالایی‌ها در سراسر جهان، لالایی‌های خدیجه واکنشی است به فشارهایی که در طول روز تحمل می‌کند. اگرچه لالایی‌ها آرامش‌بخش و اطمینان‌بخش هستند، اما اشعار آن‌ها اغلب غمگین، تاریک یا بروز دهنده نگرانی‌ها هستند. آن‌ها در اصل، پنجره‌ای رو به ترس‌های ما هستند.

لالایی ایسلندی “Bíum، Bíum، Bambaló”، درباره شبحی پشت پنجره است. “Bayu Bayushki Bayu”، یک لالایی روسی است که به کودک هشدار می‌دهد که از لبه تخت دور بماند وگرنه گرگ خاکستری، او را می‌گیرد و به جنگل و زیر بوته‌های بید می‌برد.

باوجوداینکه لالایی‌ها نشان‌دهنده ترس شما از دنیای بی‌رحم اطراف هستند، اما شما را در مقابل این دنیا محافظت نمی‌کنند. “Rock-a-Bye، Baby”، یکی از مشهورترین لالایی‌های انگلیسی، ترانه‌ای است در مورد گهواره‌ای که با کودکی در درونش از بالای درخت سقوط می‌کند.

ما اشعار نسخه جدیدتر و طولانی‌تر این لالایی کمتر شنیده شده است. قطعه «تکان می‌خوری عزیزم/ نترس/ هیچ‌چیز مهم نیست عزیزم/ مادر کنار توست»، قسمت آغازین بخش آخر آن است. لالایی‌ها ترس‌های شما را آشکار می‌کنند، اما شاید مسئله خیلی مهم این است که آن‌ها بازتابی از اطمینان‌بخشی‌هایی هستند که در شرایط سخت به آن نیاز دارید. لالایی “Rock-a-Bye، Baby”، این‌چنین پایان می‌یابد: «به خواب آرام برو/تا روشن شدن صبح».

در ژاپن، “Itsuki no Komoriuta” یا «لالایی‌های ایتسوکی» آهنگ‌های دختران جوانی هستند که در قرن قبل از جنگ جهانی دوم، به‌عنوان پرستار بچه برای خانواده‌های ثروتمند در روستای ایتسوکی کار می‌کردند. «وقتی من بمیرم هیچ‌کس اشک نمی‌ریزد. فقط حشره سیکادا روی درخت خرمالو گریه می‌کند»، قسمتی از لالایی‌های معروف ایتسوکی است.

قدیمی‌ترین لالایی ثبت‌شده درباره «خدای خانه»ای است که از جیغ‌وداد نوزاد ناراحت شده و به شکلی سیاه و ترسناک، او را فرا می‌خواند

آیا لالایی‌ها ترس‌ها و نگرانی‌ها را از بین می‌برند؟

«چند سال پیش در فیلیپین، برای اولین بار برای پسرخوانده‌ام که در آن زمان چهارساله بود، لالایی خواندم. آپارتمانی که من و شوهرم در منطقه تجاری مانیل به آن نقل‌مکان کرده بودیم، برای او تازگی داشت و از خانه مادرش در کنار دریا، در جزیره میندورو، فاصله زیادی داشت. وقتی چراغ‌ها خاموش بود، او می‌ترسید و گریه می‌کرد. این‌طور وقت‌ها من مطمئن بودم کاری را که باید، انجام نمی‌دهم و رابطه‌ام را با او که بسیار برایم ارزشمند و مهم بود، خدشه‌دار می‌کنم. تصمیم گرفتم با تمام استیصال و نگرانی که داشتم، او را بغل کنم و شروع کردم به خواندن «تو خورشید من هستی». در آن شب گرم تابستان پسرک دوست‌داشتنی من به خواب رفت و اشک‌هایش در همهمه صدای فن، خشک شد. من مدام با خود فکر می‌کردم که آیا توانسته‌ام ترس و نگرانی را از او دور کنم؟»

در حال حاضر، تحقیقات زیادی در مورد این انجام می‌شود که لالایی‌ها چقدر می‌توانند به مراقبت از کودکان و آرام کردن آن‌ها و کسی که از کودک مراقبت می‌کند، کمک کنند. لورا سیرلی، استاد روانشناسی رشد در دانشگاه تورنتو، در زمینه آوازهای مادرانه تحقیق می‌کند. او دریافته است که وقتی مادران لالایی می‌خوانند، نه‌تنها استرس نوزاد، بلکه اضطراب‌های مادر نیز کاهش می‌یابد. او در جدیدترین تحقیق خود به این نتیجه رسید که آهنگ‌های آشنا، بیشتر از آهنگ‌های ناآشنا به نوزاد آرامش می‌دهند.

سیرلی که خودش به‌تازگی مادر شده است، خواندن لالایی را «تجربه‌ای چندوجهی» می‌داند که بین مادر و کودک به اشتراک گذاشته می‌شود. او می‌گوید: «این فقط مربوط به تأثیر موسیقی روی کودک نیست. مادر موقع خواندن لالایی، کودک را در آغوش می‌گیرد، صورتش به‌صورت او نزدیک می‌شود و کودکش را آرام تکان می‌دهد. همین باعث آرام شدن کودک می‌شود».

لالایی‌ها، موسیقی مشترکی از دوران باستان

ساموئل مهر، مدیر آزمایشگاه موسیقی دانشگاه هاروارد، که روی نحوه عملکرد موسیقی و علت وجود آن تحقیق می‌کند، می‌گوید: «در فرهنگ‌های مختلف، لالایی‌ها دارای مجموعه‌ای از ویژگی‌ها هستند که باعث آرامش‌بخشی آن‌ها می‌شود». پروژه آزمایشگاهی تاریخ طبیعی آهنگ‌ها نشان داد که ذهن افراد، این ویژگی‌ها را دریافت می‌کند، حتی وقتی آن‌ها به آهنگ‌هایی از فرهنگ‌های دیگر گوش می‌دهند. در این پروژه از ۲۹۰۰۰ شرکت‌کننده خواسته شد به ۱۱۸ آهنگ گوش دهند و بگویند که هرکدام از آن آهنگ‌ها دارای حسی شفابخش، آهنگ رقص، آهنگی عاشقانه و یا لالایی هستند. او می‌گوید: «ازنظر آماری، افراد لالایی‌ها را بهتر از بقیه موسیقی‌ها تشخیص می‌دهند».

در تحقیقی دیگر، آزمایشگاه مهر دریافت که حتی وقتی نوزادان به لالایی‌هایی گوش می‌دهند که کسی غیر از مادر یا پرستارشان می‌خواند و یا از فرهنگ دیگری است، بازهم آرام می‌شوند: «به نظر می‌رسد نوعی موسیقی مراقبتی و آرامش‌بخش وجود دارد که از دوران باستان وجود داشته و در سراسر جهان، مشترک است. ما مدت درازی است که از این موسیقی استفاده می‌کنیم».

قدیمی‌ترین لالایی ثبت‌شده، با این بند آغاز می‌شود: «کودک کوچک در خانه تاریک». این لالایی درباره «خدای خانه» ای است که از جیغ‌وداد نوزاد ناراحت شده و به شکلی سیاه و ترسناک، او را فرا می‌خواند.

لالایی‌ها می‌توانند همانند دعاها یا قصه‌ها، همه‌جا همراه شما باشند. آن‌ها جایی را در کوله‌پشتی شما اشغال نمی‌کنند. شما همیشه می‌توانید آن‌ها را همراه خود داشته باشید

بخواب کودکم، بخواب

ریچارد دامبریل، مدیر شورای بین‌المللی موسیقی باستان‌شناسی شرق نزدیک در دانشگاه لندن، که این لوح ۴۰۰۰ ساله را از خط اکدی ترجمه کرده است، می‌گوید: «باید به یاد داشته باشیم که آن دوران، زمان وحشی‌گری بوده و سطح زندگی بشر، بسیار بسیار ابتدایی بوده است. بنابراین طبیعی است که آن‌ها در لالایی‌هایشان، خشن بوده‌اند. درواقع، این امکان وجود دارد که انسان‌های آن دوره می‌خواسته‌اند با آموزش نوزادان به همراه ترس و وحشت، آن‌ها را برای مقابله با خطراتی که در بزرگ‌سالی ممکن بوده با آن مواجه شوند، آماده کنند».

در فرهنگ‌های مختلف، لالایی‌های زیادی با داستان‌های هشداردهنده در مورد خواب یا هر چیز دیگری وجود دارد. در این لالایی‌ها، معمولاً حیوانات وحشی و کودک‌خوار، در کمین بچه‌هایی هستند که در برابر خوابیدن مقاومت می‌کنند. وحشتی که در این داستان‌ها وجود دارد، کودکانی را که برای درک آن بسیار کوچک هستند، چندان تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، اما برای کودکان بزرگ‌تر، ازجمله کودکانی که تختخواب مشترک دارند، لالایی‌ها مانند دیگر اشکال فولکلور، ابزار مهمی برای ارائه دادن تصویری از جهان به کودکان هستند.

لالایی‌های شما نه‌تنها بزرگ‌ترین ترس‌های خود را بیان می‌کنید، بلکه در همان حال امیدها و آرزوهای خود را نیز به زبان می‌آورید. لالایی‌ها احتمالاً اولین آهنگ‌های عاشقانه‌ای هستند که کودکان می‌شنوند

پیشنس بروکس، بعد از این‌که دختر هشت‌ماهه خود مارتا را خوابانده، با لبخند می‌گوید: «من لالایی می‌خوانم تا پدر بچه رو فراموش کنم». زمان خواب در خانه پیشنس متغیر است. محله ممبا پوینت، سرشار از ضرباهنگ موسیقی، هنگامه شام و مکالمات روزمره است.

آهنگ‌های شبانه این محله ترکیبی از موسیقی، اسکات و بیت‌باکس است که با عنوان “lie-lies” شناخته می‌شود. عبارت lie-lies، عبارت خلاقی است که پرستاران برای جلوگیری از گریه، خواباندن و یا سرگرمی کودکان ابداع کرده‌اند. پیشنس، ماتا را حرکت می‌دهد و به پشت کمر او ضربه می‌زند و مارتا با رقص مادرش به خواب می‌رود.

«بخواب، کودکم، بخواب/بخواب، کودکم، بخواب/ مامان میخواد تو رو تو خواب ببینه/وقتی به خواب میری/مامان خیلی حالش خوب میشه/ مامان خیلی حس خوبی داره/پس بخواب، بخواب/ بخواب، کودکم، بخواب»

پیشنس که مادر دو فرزند است و اولین دختر خود را در ۱۳ سالگی به دنیا آورده، با چالش‌هایی مواجه است که سه نفر از هر ۱۰ نوجوان لیبریایی که در سن ۱۵ تا ۱۹ سالگی بچه‌دار یا باردار می‌شوند، با آن‌ها روبرو هستند.

در این محله، فضاهای بیرونی تبدیل به اتاق نشیمن مشترکی می‌شوند و همسایه‌ها در انجام وظایف روزانه مراقبت از کودکان به یکدیگر کمک می‌کنند. زنان به‌نوبت مراقب ده‌ها کودک هستند که باهم بازی می‌کنند و مادران دیگر می‌توانند برای خانواده خود مقدمات شام را فراهم کنند و عصرها بعد از یک روز کاری، در خانه وقت بگذرانند.

پیشنس چنین شروع می‌کند: «روزی روزگاری …» و بچه‌ها گوش می‌کنند. آن‌ها به‌نوبت قصه می‌سازند و باهم آهنگ می‌خوانند. فضای کوچک آن‌ها با افسانه پادشاهان و ملکه‌ها پر می‌شود و با فرارسیدن شب، فضا مملو از نواهای موسیقایی موجودات جادویی و ماجراجویی در جنگل می‌شود.

تحقیقات سیرلی نشان داد کودکانی که تجربیات موسیقایی مشترکی با دیگران دارند، بیشتر احساس حمایت و امنیت می‌کنند. سیرلی می‌گوید: «وقتی شما آهنگ‌های مشترکی را با گروهی از افراد می‌خوانید، با یکدیگر حس نزدیکی و خویشاوندی بیشتری می‌کنید و خود را متعلق به یک گروه می‌دانید».

زمان خواب و لالایی در جاهای مختلف دنیا، بسیار متنوع است. برای زایجان ویلاروئل ۱۰ ساله که در فیلیپین زندگی می‌کند، الگوی خواب به جزر و مد دریا و نیازهای خانواده بستگی دارد. او شب‌ها با پدر و برادران بزرگ‌تر خود ماهیگیری می‌کند و در راه بازگشت به خانه، با صدای موج و موتور قایق به خواب می‌رود.

فیلیپین بخشی از مثلث مرجانی است که گونه‌های جانوری دریایی آن از هر جای دیگری روی کره زمین بیشتر است. جوامع ماهیگیری، مانند منطقه‌ای که زایجان و پدرش، امبینگ ویلاروئل، در آن زندگی می‌کنند، برای تأمین نیازهای غذایی خود به دریا وابسته هستند و با فشارهای جدی تغییرات آب و هوایی مواجه‌اند.

یک لالایی بابِلی با قدمت حدود ۴۰۰۰ سال یافت شده که روی لوحی سفالی حک شده است. از همان دوران تا به امروز، باوجود پیشرفت تکنولوژی و هیاهوی شهرهای بزرگ، هنوز هم بچه‌ها با لالایی‌ها به خواب می‌روند.

امبینگ نمی‌خواهد پسرانش ماهیگیر شوند. ماهیگیری در دهه گذشته، به دلیل صید بی‌رویه بسیار کم‌رونق شده است، اما به دلیل قرنطینه در طول همه‌گیری کرونا، زایجان ماهیگیری را یاد گرفت تا بتواند به خانواده‌اش کمک کند. آمبینگ می‌گوید: «او یاد گرفت در زمانی که همه‌چیز ممکن است از دست برود، زنده بماند».

در طول روز، زایجان آهنگ‌هایی را که با سیستم کارائوکه یاد گرفته است، در خانه‌شان در بطائان، برای خواهر دوساله‌اش به نام جازی، می‌خواند. زایجان او را به‌آرامی به جلو و عقب تکان می‌دهد و او با آهنگی در مورد پسرکی که امیدوار است اشک‌های دختری بند بیاید، به خواب می‌رود.

لالایی‌ها، پناهگاه‌هایی قابل حمل

در فیلیپین، عبارت “Tahan na” در لالایی‌ها استفاده می‌شود. این عبارت اغلب برای آرام کردن گریه به کار می‌رود و به معنی «گریه را بس کن» است. اما “Tahan na” به مفهوم «احساس امنیت کن» و «آرام باش» نیز گفته می‌شود. Tahanan، در زبان فیلیپینی به معنای «خانه» است، یعنی جایی که اشک در آن فروکش می‌کند.

تالار کارنگی، محل تاریخی اجرای موسیقی در شهر نیویورک، پروژه تحقیقاتی لالایی را در سال ۲۰۱۱ آغاز کرد. این پروژه که به بررسی تأثیر لالایی‌ها بر سلامت مادران، تقویت روابط بین والدین و کودک و کمک به رشد کودک پرداخته است، همکاری بین نوازندگان حرفه‌ای و والدینی که به‌تازگی دارای فرزند شده‌اند را برای ساختن لالایی شخصی برای نوزادان آن‌ها تقویت می‌کند.

این پروژه از آغاز، به ساخت هزاران لالایی در چندین کشور کمک کرده و از طریق بیمارستان‌ها، پرورشگاه‌ها، برنامه‌های آموزشی برای مادران جوان و برنامه‌های اصلاحی، آن‌ها را به دست والدین و مراقبین کودکان رسانده است. تیفانی اورتیز، ناظر پروژه لالایی می‌گوید: «به زبان ساده، لالایی‌ها ابزاری هستند برای والدین در انتقال امیدها، رؤیاها و خواسته‌های آن‌ها به فرزندانشان».

دنی پالمر ولف، مشاور پژوهشی پروژه لالایی می‌گوید: «بسیاری از مادران در مورداستفاده از آهنگ‌ها و ترانه‌های لالایی، به‌عنوان راهی برای تثبیت فضای خانه، سخن می‌گویند». خانواده‌های مهاجر در یونان در پروژه کارنگی شرکت کردند و کسانی که در آنجا با آن‌ها همکاری داشتند، لالایی‌های آن‌ها را «پناهگاه‌های قابل‌حمل» توصیف می‌کردند.

پالمر ولف می‌گوید: «لالایی‌ها می‌توانند همانند دعاها یا قصه‌ها، همه‌جا همراه شما باشند. آن‌ها جایی را در کوله‌پشتی شما اشغال نمی‌کنند. شما همیشه می‌توانید آن‌ها را همراه خود داشته باشید».

لالایی، میراثی که همیشه همراه شماست

در مغولستان، buuvei، به معنی «نترس»، لالایی معروفی است که توسط عشایر خوانده می‌شود. بایارتای گندن، خواننده و رقاص سنتی مغول و مادربزرگ سیزده کودک دراین‌باره می‌گوید: «عشق مهم‌ترین چیز است و این عشق از طریق لالایی‌ها، مانند یک میراث منتقل می‌شود».

بایارتایی, از مه دود پایتخت مغولستان، اولان باتور، که مانعی بین او و اجدادش است ابراز تأسف می‌کند. او می‌گوید: «اجداد ما که در آسمان آبی هستند، برای آلودگی هوا گریه می‌کنند». بایارتایی برای نوه تازه متولد شده خود لالایی می‌خواند: «آسمان قبلاً آبی بود» و هم‌زمان، صدای ماشین تصفیه هوا در پس‌زمینه می‌آید.

در اولان باتور، یکی از سردترین پایتخت‌های جهان، دما نه‌تنها در زمستان به پایین‌تر از ۲۰ درجه فارنهایت می‌رسد، بلکه بسیار آلوده و سمی است. نیروگاه‌های زغال‌سنگ و خانواده‌هایی که از زغال‌سنگ برای گرم کردن خانه‌های خود استفاده می‌کنند، میزان خطرناکی از آلودگی را وارد هوا می‌کنند که گاهی بیش از صد برابر حد مجاز تعیین‌شده برای ذرات ریز توسط سازمان بهداشت جهانی است.

لالایی‌ها داستان‌هایی را بیان می‌کنند که ما را به گذشته و به یکدیگر پیوند می‌دهند. لالایی «تبادل دو روح» است.

بیش از نیمی از کودکان مغولستان در اولان باتور، جایی که ذات‌الریه دومین علت اصلی مرگ‌ومیر کودکان زیر پنج سال است، زندگی می‌کنند. یونیسف اعلام کرده است که آلودگی هوای شهر به خطری جدی برای سلامت کودکان تبدیل شده است.

اویونچیمگ می‌گوید:«من از این عبارات و جملات برای محافظت از فرزندانم استفاده می‌کنم. آن‌ها به سلامت و آرامش کودکانم کمک می‌کنند». خانواده او از شهر خارج شده‌اند تا فرزندانش بتوانند هوای تازه‌تری را تنفس کنند. اویونچیمگ بایانکو لالایی سنتی buuvei را می‌خواند، اما در میان آن کلمات شفابخشی را هم زمزمه می‌کند و این آهنگ قدیمی را به‌تناسب حال‌وهوای امروز تغییر می‌دهد.

لالایی‌های دوران کرونا

در زمان‌های آشفتگی و بحران، داستان‌ها ما را به هم نزدیک می‌کنند. شیوع بیماری همه‌گیر کووید-۱۹ در سراسر جهان، فاصله فیزیکی و نحوه ارتباط ما را به‌طورجدی تحت تأثیر قرار داد. زنان تقریباً ۷۰ درصد از کارکنان خدمات بهداشتی و اجتماعی را در سطح جهان تشکیل می‌دهند. مادرانی که در خط مقدم این بیماری همه‌گیر مبارزه می‌کنند و با مراقبت از افراد جامعه، سلامت خود را در معرض خطر قرار دهند. آن‌ها در کنار شغل سختی که این روزها دارند، با این چالش نیز روبرو هستند که چطور از خانواده خود به بهترین شکل ممکن مراقبت کنند.

الیزابت استریتر، پرستاری در ماساچوست، در بخش کووید-۱۹ بیمارستان کار می‌کند. با تشدید همه‌گیری، او در اوایل آوریل این تصمیم سخت را گرفت که از چهار پسر خود جدا شود تا از قرار گرفتن آن‌ها در معرض ویروس جلوگیری کند. او یک ماه در یک کاروان سفری در بیرون خانه والدینش اقامت داشت، درحالی‌که همسرش برای مراقبت از فرزندانشان در خانه ماند.

الیزابت، عصرها از طریق تلفن با خانواده خود در ارتباط بود. او درحالی‌که تلاش می‌کرد جلوی گریه خود را بگیرد و مشخص نبود که چه زمانی می‌تواند دوباره فرزندانش را ببیند، لالایی موردعلاقه پسر سه‌ساله‌اش را از پشت تلفن برای او می‌خواند.

او در پستی در فضای مجازی، چنین می‌گوید: «برای بیان حس جدایی چنین پیوند مقدسی بین مادر و فرزند، هیچ کلمه‌ای وجود ندارد». برای الیزابت، حضور فیزیکی لازمه امنیت و حفاظت از فرزندانش است، اما برای خدمت به جامعه در زمان شیوع کووید-۱۹، او به این تغییر وضعیت، تن داده است. این روزها زندگی دور از فرزندان به راهی برای حفظ امنیت و سلامت آن‌ها تبدیل شده است. او می‌گوید: «ر شرایط فعلی، حفاظت و مراقبت از فرزندان، کاملاً با آن چیزی که همیشه در ذهنم بوده، متفاوت شده است».

عشق مهم‌ترین چیز است و این عشق از طریق لالایی‌ها، مانند یک میراث منتقل می‌شود

آلیسون کانلون، پرستار دیگری در ماساچوست، که در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان کار می‌کند نیز از خانواده خود جدا شده است. او شب‌ها با لوکاس دوساله تماس می‌گیرد تا قبل از خواب، “The Wheels in the Bus” و “Itsy-Bitsy Spider” را برای او بخواند. کانلون در روزهای یکشنبه به خانه‌اش سر می‌زند، اما وارد خانه نمی‌شود. او از پشت در برای پسرش داستان می‌خواند و از پشت پنجره برای او دست تکان می‌دهد و برایش بوسه می‌فرستد. کانلون می‌گوید: «پسرم بسیار مقاوم است و با تغییرات کنار آمده است و من از این بابت بسیار خوشحالم».

تبادل دو روح در لالایی

خواندن لالایی به معنای ایجاد ارتباط است. آهنگ‌ها، باعث نزدیکی مادر و پرستار با کودک می‌شوند، اما شاید کسی زیاد به این موضوع توجه نکند. لالایی‌ها داستان‌هایی را بیان می‌کنند که ما را به گذشته و به یکدیگر پیوند می‌دهند. بایارتای گندن، لالایی را «تبادل دو روح» توصیف می‌کند.

لالایی‌ها قسمتی از بافتی یکپارچه هستند که به مادران و پرستاران امکان می‌دهند فضاهای امنی را ایجاد کنند که برای رؤیاپردازی، ضروری‌اند. خدیجه آل محمد می‌گوید، احمد لالایی‌ها را دوست دارد، «نه‌تنها برای خواب، بلکه برای احساس آرامشی که به او می‌دهد». این آهنگ‌ها به ما یادآوری می‌کنند که تنها نیستیم و در تاریکی شب، نوید صبح روشن را به ما می‌دهند.